رفتن به محتوا

مهاجرت: دغدغه های وجودی

“شما میتوانید به جای خواندن متن زیر، به پادکست آن با صدای خانم مینا دیده ور در انتهای صفحه، گوش دهید.”

در این پادکست قصد دارم درباره ی تجربیات فردی و تحقیقاتم درباره ی رویارویی با دغدغه های وجودی در طی مهاجرت صحبت کنم.
بگذارید اول از همه دغدغه های وجودی را تعریف کنم:
نگرانی های وجودی مسائلی هستند که ما به واسطه ی انسان بودنمان و زندگی در این جهان باها آنها مواجه میشویم. مثلا دغدغه ی اینکه معنی یا هدف این زندگی یا زندگی من چیست؟ اصلا آمده ام به این دنیا که چه کسی شوم و چکار کنم؟ اصلا معنی این همه سختی های زندگی، تحمل ناعدالتی هایی که می بینم، فقر ، جنگ و خشونت در این دنیا چیست؟ دغدغه ی انتخاب و آزادی یکی دیگر از دغدغه های وجودی ست که به این قصیه اشاره می کند. اگرچه اینگونه به نظر میرسد که ما در دنیا آزادیم ولی نمی توانیم با فراغ بال و بی تعهد زندگی کنیم. ما مجبوریم مسیر زندگیمان را انتخاب کنیم و در برابر انتخاب هایمان و اعمالمان مسئولیت پذیر باشیم. این انتخاب ها و قبول مسئولیت ها می تواند استرس برانگیز باشد و ما را دچار سردرگمی کند، چون بله گفتن به یک فرصت به معنی نه گفتن به هزاران فرصت دیگر است و اینکه در انتها کسی نیست که بداند و بتواند با قطعیت به ما بگوید بهترین انتخاب برای زندگی ما چیست؟ این قضیه باعث میشود احساس بی پایگی و عدم قطعیت به ما دست دهد و ما را با دغدغه ی وجودی آزادی و انتخاب رو به رو کند .مسئله ی مرگ یکی دیگر از اضطراب های وجودی ست. طبیعت انسان میل به نامیرایی دارد و پذیرش این واقعیت که همه میمیریم باعث اضطراب وجودی میشود. تنهایی یکی دیگه از مسایل وجودیست. تنهایی وجودی با تنهایی بین فردی فرق دارد. در تنهایی بین فردی آدم ها دغدغه ی کمبود روابط بین فردی یا روابط صمیمانه را دارند در حالی که تنهایی وجودی به این معنی ست که من در تجربه ی زندگانی در این دنیا تنها هستم. هرچقدر هم که روابط غنی با اطرافیانم داشته باشم، در آخر در هستی خودم، در تصمیماتم و در مرگم تنها هستم.
لازم نیست فیلسوف باشیم تا به مسائل وجودی فکر کنیم. رویارویی با این مسائل معمولا وقتی رخ میدهد که یکسری اتفاق ها برای ما بیافتد و ما را از روتین روزمره خارج کند. اتفاق هایی مثل مبتلا شدن به سرطان، سانحه رانندگی، طلاق یا عوض کردن شغل باعث میشود دغدغه های وجودی برای افراد بروز کند. دلیلش هم این است که این اتفاقات حاشیه ی امن زندگی ما را به خطر می اندازند و ما را ترغیب می کنند که به هستی و مسائل وجودیمان فکر کنیم. مثلا فردی که به سرطان مبتلا میشود و با مرگ دست و پنجه نرم می کند، با اضطراب تنهایی و فانی بودن زندگی رو به رو میشود (می فهمد که در این شرایط تنهاست، اگرچه افرادی حامی او هستند ولی این خود فرد است که با سرطان مبارزه می کند و به نحوه مرگش و همه این نوع مسائل فکر می کند. این در حالی ست که ما خارج از این اتفاق هایی که حاشیه امن زندگیمان را تهدید می کنند به مسائل وجودی فکر نمی کنیم). حتما شنیده اید چقدر زندگی قبل و بعد مبتلا شدگان به سرطان باهم فرق می کند. خیلی از آن ها گزارش داده اند که نگاه و ادراکشان نسبت به زندگی معنادار تر شده و بیشتر قدردان لحظات زندگی هستند. دلیل این مسئله این است که رویارویی با دغدغه های وجودی با اینکه اضطراب برانگیز است، باعث رشد و غنی تر شدن زندگی میشود.
حال به مسئله مهاجرت برگردیم. یکی دیگر از اتفاق هایی که ما را با مسائل وجودی روبه رو میکند مهاجرت کردن است. من وقتی مهاجرت کردم با خیلی از مسایل وجودی رو به رو شدم و این قضیه باعث شد که روی تجربه بقیه مهاجران ایرانی تحقیق کنم.حال میخواهم از زبان تجربیات خودم و دانشجوهای ایرانی صحبت کنم. زندگی آدم ها با مهاجرت زیر و رو میشود، مهاجرت فقدان های زیادی دارد،ا ین از دست دادن ها ما را یاد مرگ و میرایی می اندازد. یکی از مصاحبه شونده ها میگفت که جدایی از خانواده مخصوصا پدر و مادر باعث شده است خیلی به از دست دادن آنها فکر کند. یکی دیگر از شرکت کننده ها میگفت که وقتی تنها زندگی میکرده و دوست های زیادی هم نداشته، به این فکر می کرده که اگه تنها در آپارتمانش بمیرد چه کسی او را پیدا خواهد کرد؟ چه اتفاقی می افتد؟ چگونه به خانواده اش اطلاع میدهند؟ بحران معنا دغدغه ای دیگر از شرکت کننده ها در تحقیقات من بود. با مهاجرت اعتقادات، زبان، فرهنگ و باورهایشان در جامعه جدید در اقلیت قرار میگیرد و ممکن است فکر کنند بدون آنها زندگی معنا، رنگ و لعاب قبل را ندارد. مثلا عید نوروز خارج از ایران، حال و هوای اواخر اسفند را ندارد. یا نشستن دور سفره ی هفت سین در کنار خانواده که برای مهاجران فراهم نیست و اینها از جمله مواردیست که مراسم نوروز را متفاوت میکند. برخی فکر می کردند مهاجرت قرار است زندگیشان را متحول و غنی تر کند ولی با این واقعیت رو به رو شدند که تا وقتی خودشان برای زندگی معنا و هدف نسازند، اتفاق های بیرونی به خودی خود کمتر می تواند معنای زندگی را ارتقا بخشد. آزادی، انتخاب و مسئولیت در جامعه ای که محدودیت های کمتری برای افراد دارد، دغدغه ی دیگر شرکت کننده های من بود و چند نفر می گفتند که در جامعه  ی کانادا چهارچوب های کمتری برای مشخص کردن مسیر زندگی آدم ها وجود دارد که البته برای بیشتر شرکت کننده ها تجربه خوشایند و آزادی بخشی بوده ولی سردرگمی هایی هم با خودش به همراه داشته است. اینکه خودم باید انتخاب کنم، خودم باید بسازم. حالا کدام راه؟ کدام انتخاب؟ در حالی که مسئولیت کل زندگی هم روی دوش خودم است و حمایت های اجتماعی و خانواگی قبلی را هم ندارم . به خصوص یکی از شرکت کننده ها می گفت که وقتی خیلی مسیر باز است و شما می توانی هرجور که میخواهی زندگیت را بسازی، انتخاب کردن سخت میشود و ای کاش می شد کسی فرد را هدایت کند. تقریبا بیشتر شرکت کننده ها میگفتند که با مهاجرت تازه فهمیده اند که چقدر انسان ها در برابر ساختن زندگیشان مسئول هستند. مسئله تنهایی وجودی یکی دیگه از دغدغه های شرکت کننده ها بود. برای آنها تنهایی سخت ترین تجربه ی مهاجرت بود و گاهی انقدر این حس عمیق می شد که فکر می کردند که در یک جزیره دور افتاده هستند. یکی از شرکت کننده ها می گفت که وقتی حس تنهایی اش خیلی عمیق می شد خودش را تک و تنها در کل نقشه کانادا تجسم می کرده و حس یک فاصله دور و دراز با ایران و خانواده اش داشته است.
مطرح شدن این دغدغه ها در طی مهاجرت خیلی طبیعی ست. این تجربیات ممکن است همه ی ابعاد زندگی ما را دگرگون کند و ممکن است باعث شود یا مسائل فلسفی و وجودی رو به رو شویم. رویارویی با پرسش های وجودی یکی از تجربه های انسانی و زیستی مهاجرت است ولی معمولا صحبت کردن درباره آن سخت است یا افراد ممکن است ندانند با تجربه های وجودی رو به رو شده اند و کمتر از بقیه ی ابعاد مهاجرت شناخته شده و راجع به آن صحبت شده است. این چالش های مهاجرت فراتر از مسائل زبان و فرهنگ، ممکن ست ما را با مسائل عمیق تری رو به رو کند و باعث شود به هستی و چرایی زندگی و تنهایی به عنوان یک انسان و مرگ خود و عزیزانمان فکر کنیم. نکته ی اخر اینکه اگرچه این رویارویی سخت است ولی فکر کردن به آنها معمولا باعث رشد فردی و هدفمند تر شدن زندگی میشود.

 

نویسنده: مینا دیده ور

 

ترتیبی که مهر برای خواندن مطالب سری مهاجرت به شما پیشنهاد می‌کند:

  1. استرس های فرهنگ پذیری (Acculturation Stress)
  2. یکپارچه سازی
  3. عوامل موثر بر یکپارچه سازی (Integration)
  4. روی دیگر فرهنگ پذیری؛ جداسازی( Separation)
  5. تکثر فرهنگی (Multiculturalism)
  6. دغدغه های وجودی

مقالات پیشنهادی

بدون دیدگاه، دیدگاه خود را در زیر اضافه کنید!


افزودن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مقالات محبوب شما

علاقه مندی وجود ندارد.