رفتن به محتوا

چالش های روانشناختی بزرگسالان مسن

جاناتان سویفت در «سفرهای گالیور» با عصبانیت اظهار داشت که «هر انسانی آرزوی طولانی زندگی کردن دارد، اما هیچ انسانی نمی خواهد پیر شود». سالمندی مرحله ای از چرخه ی زندگی است که مسائل رشدی خاص خود را دارد و در عین حال می تواند فرصتی برای تفکر درباره ی زندگی و انتقال تجربیات افراد به نسل های بعد باشد. اریک اریکسون سالمندی را زمانی برای زایندگی در برابر یاس و ناامیدی می دانست. اگر افراد برداشت خوبی از موفقیت ها و تجربیات دوران زندگی شان نداشته باشند، ممکن است دوران سالمندی برای آنان توام با حس ناامیدی و افسوس زیادی باشد. این دوره از رشد زمانی با موفقیت طی می شود که ما با احساس رضایت و سربلندی و اندکی تاسف به گذشته نگاه کنیم.
به افراد ۶۵ سال به بالا بزرگسال مسن یا سالمند گفته مي شود. افراد در این سن يا در ابتدای دوران بازنشستگی هستند يا سالهاي پاياني حرفه ای شان را سپري مي كنند. مشخصه ی فرآیند پیر شدن، نزول تدریجی عملکرد برخی از ارگان های بدن مانند دستگاه ایمنی است. اما این باور که پیری با نقایص زیاد جسمانی و هوشی همراه است یکی از باورهای اشتباه درباره ی این دوره سنی می باشد. بسیای از افراد در این سن توانایی هایی شناختی و جسمانی خود را به خوبی حفظ می کند. همچنین وضعیت جسمی افراد تا حد قابل توجهی تحت تاثیر ژنتیک، تغذیه، استرس های محیطی، و مراقبت های جسمی که در طول زندگیشان داشته اند می باشد و از یک فرد به فرد دیگر متفاوت است. در این مقاله به برخی چالش های روانشناختی و اجتماعی که بزرگسالان مسن با آنها روبرو می شوند پرداخته ایم.

سن گرایی

سن گرایی شکلی از تبعیض پنهان است که حتی در قرن ۲۱ کمتر مورد انتقاد قرار گرفته است. سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که ممکن است سن‌ گرایی حتی فراگیر تر از تبعیض جنسیتی و نژاد پرستی در جوامع کنونی ما وجود داشته باشد. وجود تبعیض به خاطر سن افراد به نوعی طنزآمیز است زیرا به جز کسانی که در جوانی می‌میرند، تقریبا بیشتر اعضای جامعه در نهایت این مرحله از رشد را تجربه خواهند کرد و ما با سن گرایی در واقع آینده ی خودمان را تحت تاثیر قرار می دهیم.
سن گرایی در اشکال مختلفی می تواند بروز کند. از گفتگوهای معمولی گرفته تا افکار درونی شده که پیری را عمدتاً با بیماری، ناخوشی، افسردگی و وابسته بودن به اطرافیان مرتبط می کند تا زیر سوال بردن قابلیت های بزرگسالان مسن و در نظر نگرفتن آنها به عنوان نیروی کار مجرب از موارد تبعیض بر اساس سن می باشند. معمولا کلیشه های ذهنی مانند «پیرمردهای بداخلاق» از سن گرایی بر می خیزد و بیان گر این است که افراد در سنین بالا بدخلق‌تر می‌شوند. سن گرایی باعث می شود که افراد کمتری مایل باشند که در زمینه‌های کمکی (مانند پرستاری، مددکاری اجتماعی) با بزرگسالان مسن کار کنند، یا تصمیماتی بگیرند که به نفع این جمعیت باشد. اگرچه تحقیقات نشان می دهند که در جوامع جمع گرا مانند ژاپن که افراد مسن بیشتر به عنوان افرادی با تجربه و قابل اعتماد شناخته میشوند، افراد بیشتری نفع و حقوق بزرگسالان مسن را در اولویت قرار می دهند.

تنهایی 

احساس تنهايی اثرات بسيارعميق بر افراد به جا می گذارد و حتی بر ميزان خوردن غذا و متابوليسم و تغييرات بيولوژيكي نيز موثر است. به خصوص در مواردي كه افراد فقدان و سوگ و کم شدن شبکه ی اجتماعی-عاطفی را تجربه می کنند، احساس تنهایی بیش از پیش بر آنها غلبه می کند. تغییرات بدنی، تغییر نقش ها در اثر بازنشستگی یا مستقل شدن فرزندان، درگیری با بیماری و اضطراب مرگ همه و همه می تواند رویدادهای رایج این دوره سنی باشد. هر یک از این رویداد ها به نوبه ی خود می تواند باعث رویارویی با احساس تنهایی عمیقی شوند. رویارویی با «آشیانه خالی» یکی دیگر از رایج ترین اتفاقاتی است که احساس تنهایی را در این افراد تشدید می کند. آشیانه خالی زمانی اتفاق می افتد فرزندان به هر دلیلی (برای مثال ازدواج،ادامه تحصیل، مستقل شدن) خانه ی پدر و مادر را ترک می کنند و زندگی فردی یا خانواده ای خود را شکل می دهند. دیدن جای خالی فرزندانی و سازگاری با تغییر نقش های والدی برای بسیاری از بزرگسالان زمان بر و ناراحت کننده است.
کم یا بی اشتهایی، بی خوابی یا پرخوابی، بیش از پیش صحبت کردن درباره ی علائم بیماری یا دردهای جسمی، سراغ اطرافیان را گرفتن، و بیشتر از قبل در خانه ماندن از جمله علائم احساس تنهایی در این افراد است. هرچند که افزایش تعامل اجتماعی و حمایت عاطفی از این جمعیت به بهبود احساس تنهایی در آنها کمک می کند، اما این یک راه حل ساده و قابل اجرا برای همه افراد نیست. مثلا پیوستن به کلاس یوگا یا ملاقات با دوستان زمانی که تحرک افراد به خطر افتاده یا وقتی تعداد دوستان آنها رو به کاهش است سخت تر است. بنابراین توجه به شرایط و امکانات فرد در هنگام کمک به کم کردن حس تنهایی آنها مهم و ضروری است.

انزوای اجتماعی

انزوای اجتماعی را می‌توان به‌عنوان کمیت (یا فراوانی) تماس با دیگران یا کیفیت پایین تماس تعریف کرد. در نظرسنجی سلامت جامعه کانادایی گزارش شده است که از هر بیست سالمند کانادایی، یک نفر در بیشتر مواقع (یا تقریباً همیشه) کسی را برای صحبت کردن یا معاشرت ندارد. بیش از ۱۵ درصد از کانادایی های مسن‌ دوستان صمیمی ندارند و از هر بیست و پنج نفر، یک نفر در زندگی خود هیچ عزیزی ندارد. بسیاری از بزرگسالان مسن کمتر از گروه های سنی دیگر امکان دوست یابی مجدد را دارند زيرا اكثر آنها كار نميكنند و موقعيت ايجاد روابط دوستانه در فضاي كاري را ندارند و دوستان هم سن و سالشان را نيز به نوعی از دست داده اند. اين مسئله احساس تنهایی و انزوای اجتماعی را در آنها افزایش می دهد.
همه گیری کووید ۱۹ در دو سال اخیر، انزوای اجتماعی را در بین بزرگسالان مسن عمیق‌ تر و گسترده ‌تر کرده است و منجر به افزایش مصرف مواد و بروز طیف وسیعی از مشکلات سلامت روان در این جمعیت شده است. هم ‌اکنون سالمندان پس از بزرگسالان جوان، بالاترین میزان اضطراب و اختلالات خلقی را تجربه می کنند. وابستگی به اینترنت و فضای مجازی نیز همچنین منجر به افزایش موارد کلاهبرداری و قربانی شدن آنلاین این جمعیت شده است.
اما علل انزوای اجتماعی پیچیده و چند گانه است. بدیهی است که افراد بدون همسر یا فرزند در معرض خطر بیشتری برای تجربه تنهایی هستند، اما عوامل مخاطره آمیز دیگری نیز تاثیر گذار است. زنان، که از نظر آماری زندگی طولانی تری نسبت به مردان دارند، تقریباً دو برابر بیشتر احتمال دارد که تنها زندگی کنند. انزوای اجتماعی به خصوص بر مهاجران و پناهنده ها در جامعه کانادا‌ تاثیر بیشتری می‌گذارد زیرا آنها معمولا شبکه اجتماعی کوچکتری در اطراف خود دارند. بزرگسالان مسنی که دچار بیماری، دارای معلولیت یا متعلق به جوامع اقلیت هستند نیز بیشتر در معرض خطر انزوای اجتماعی قرار دارند.

هدف و معنا

در چه زمانی مردم دیگر از خود نمی پرسند «وقتی بزرگ شدم می خواهم چه کاره شوم؟» یا آیا هرگز باید از این سوال دست بردارند؟ در چه مرحله ای از عشق به زندگی دست می کشند؟
داشتن “هدف” یا “معنا” برای حفظ سلامتی، داشتن رفاه، و حس خود شکوفایی برای بزرگسالان مسن امری کاملاً حیاتی است. افراد در هر مرحله از زندگی به چیزی نیاز دارند که به آنها احساس پیشرفت یا معنا دهد. در سنین بالاتر این پیشرفت کمتر امری «مادی» محسوب می شود و بیشتر شکلی کیفی و معنوی پیدا می کند. در واقع، مطالعه ای بر روی نزدیک به ۷۰۰۰ سالمند در ایالات متحده نشان داد که حس معنا به شدت با طول عمر مرتبط است و برعکس، فقدان آن با مرگ زودرس رابطه دارد. تحقیقات نشان می دهند از هر سه بازنشسته جدید در کانادا، یک نفر پس از ترک شغل خود و کم شدن مسئولیت هایشان با یافتن معنا در زندگی دچار چالش می شوند.
خلق معنا در بین بزرگسالان مسن یک شبه اتفاق نمی افتد. تحقیقات نشان می دهد که معنا سازی در طول زمان و با پذیرش تغییرات دوران سالمندی حاصل می شود. ممکن است سالمندان تا مدتی پس از بازنشستگی عموماً به منابع معنایی قبلی مانند کار و خانواده تکیه کنند اما با گذشت زمان متوجه شوند که نیاز به خلق وظایف جدیدی برای خود دارند. تغییراتی مانند تغییر از کار مرتبط با شغل به کار مرتبط با سرگرمی ها و کارهای خانه یا از تأمین مالی خانواده به حفظ روابط خانوادگی و نقش پدربزرگ و مادربزرگی از جمله مواردی برای خلق معنا در این افراد است. در بسیاری از خانواده ها و به خصوص فرهنگ های جمع گرا مانند جوامع ایرانی سالمندان از طریق حفظ رابطه با فرزندان، نوه ها و اقوام خود معناسازی می کنند. آنها به خصوص علاقه دارند مورد مشورت قرار گیرند و رأي و نظر آنان به عنوان فرد با تجربه خانواده، محترم شمرده شود.

سازگاری با سالمندی

ميزان پذيرش شرايط دوره سالمندي بين افراد مختلف و با فرهنگهاي گوناگون متفاوت است. جامعه و نگاه مردم به جمعیت سالمندان نیز در سازگاری آنها با این مرحله بسیار تاثیرگذار است. در جوامع پیشرفته و در بین افراد با شرایط اقتصادی متوسط و بالا، دوران بازنشستگی می تواند فرصتی برای تحقق نقشهاي جديد، جهانگردی، پیگیری اموری که فرصتی برای آن در گذشته نبوده است باشد. در بعضی جوامع سالمندان به مرور از مشاركت در زندگی اجتماعی كناره مي گيرند و در مقابل، جامعه نيز آنها را به كناري مي نهد كه اين خود باعث ایجاد احساس بیهودگی و افسردگی در آنها می شود. در هر حال علاوه بر شرایط اجتماعی، شرايط خانوادگی شخص سالمند هم بسيار مهم است. شرايط مناسب خانواده مي تواند شخص را به سوي پذيرش وضعيت جديد سوق دهد و شرایط نامناسب خانواده ميتواند او را منزوي و تنها كند. به علاوه ميزان سلامت جسمی شخص سالمند در اين مرحله از زندگی، عاملی مهم در وضعیت زندگی اجتماعی اوست، چرا كه براي هر نوع مشاركت اجتماعی ابتدا ميزان سلامت آنها مطرح است. برخورداري از سلامت جسمانی می تواند به بهبود روابط اجتماعی و مقابله با هجوم افسردگی كمك كند.

توصیه های مهم برای حفظ و ارتقا سلامت جسمی و روانی بزرگسالان مسن:

توصیه های روانشناختی: 

  • شبکه ی اجتماعی را حفظ كنيد.
    حمایت شبکه اجتماعی افراد تاثیر زیادی بر بهبود سلامت روان افراد در همه سنین و به خصوص بزرگسالی دارد. بسیاری از بزرگسالان مسن پس از بازنشستگی ارتباط اجتماعی کمتری با اطرافیان خود دارند. بنابراين توصيه مي شود كه آنها با شرکت در فعاليت هاي داوطلبانه اجتماعی یا عضویت در گروههاي مختلف به گسترش شبکه اجتماعی خود بپردازند.
  • ارتباطتان را با معنا، معنویت یا دین حفظ کنید.
    تحقیقات نشان می دهند که ارتباط با معنویت یا مسائل دینی به بهبود سلامت روان افراد و کاهش افسردگی در سنین بالاتر کمک می کند. کسانی که اعتقادات مذهبی یا معنوی دارند با مسائل رایج در سنین بزرگسالی مانند تجربه مرگ یا فقدان بهتر از افرادی که اعتقادات مذهبی یا معنوی ندارد کنار می آیند.

توصیه های جسمی:

  • محافظت از مغز و جلوگيري از صدمات آن
    زمين خوردن از شايع ترين صدمات مغزي در این سن است و می تواند منجر به افت توانايي هاي مغزي شود . براي جلوگيري از زمين خوردن موانعی که در مسير راه رفتن وجود دارد یا احتمال ليز خوردن را به وجود می آورد را برطرف کنید. همچنین مطمئن شوید که هميشه در خانه نور کافی وجود داشته باشد. اگر متوجه شدید که شخص هنگام ايستادن يا راه رفتن احساس عدم تعادل دارد با پزشك معالج صحبت كنيد.
  • از فراموشی خجالت نکشید.
    فراموش کردن گاه به گاه اسامی افراد، کاری که می خواستید چند دقیقه پیش انجام دهید، یا به خاطر نیاوردن جای وسیله هایتان برای افراد زیادی در این سن اتفاق می افتد. به جای سرزنش خودتان می توانید کارهایتان را روی تقویم یادداشت کنید یا برای خودتان یادداشت های یادآوری بنویسید. وسایلی که زیاد از آنها استفاده می کنید را در جاهای مشخص قرار دهید.
    ورزش و تغذيه مناسب نیز براي حفظ قدرت حافظه لازم است.
    یادگیری مطالب جدید، مطالعه و گوش دادن به تلویزیون به بهبود حافظه کمک زیادی می کند.

نویسنده: مینا دیده ور

مقالات پیشنهادی

بدون دیدگاه، دیدگاه خود را در زیر اضافه کنید!


افزودن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مقالات محبوب شما

علاقه مندی وجود ندارد.