رفتن به محتوا

یادگیری هیجانی-اجتماعی: مهارت خود مدیریتی

“شما میتوانید به جای خواندن متن زیر، به پادکست آن با صدای خانم شیوا زارع زاده در انتهای صفحه، گوش دهید.”

همونطور که در قسمت اول این سری پادکست (مهارت خوداگاهی) توضیح دادم، وقتی بچه ها از احساساتشان مطلع هستند، بهتر میتوانند آن ها را تنظیم کنند. بهتر میتوانند استرسشان را کنترل کنند و جلوی رفتار های ایمپالسیو یا تکانشی را بگیرند. بهتر میتوانند برای انجام کارها به خودشان انگیزه دهند و در نتیجه در راستای اهداف شخصی و درسی هدف گذاری و حرکت کنند. ما قبلا در مورد درک و فهم احساسات در خوداگاهی صحبت کردیم اما این موضوع که حالا باید با این احساس خشم (برای مثال) چه بکنیم؟

خودمدیرتی نه تنها به معنای این است که ما کی هستیم بلکه به این معناست که با دانستن اینکه کی هستیم چه کارایی میخواهیم بکنیم. این اطلاعات به چه درد ما میخورند. چطور رفتار میکنیم و چطور این اطلاعات را برای دستیابی به اهدافمان استفاده میکنیم. و به طور خلاصه چطور احساساتمان را مدیریت میکنیم. خودمدیریتی یعنی اینکه در واقع چطور میشود تمام احساسات چه خوشایند و چه ناخوشاید را به رفتارهای مثبتی تبدیل کنیم و تحت کنترل در بیاوریم.

این موضوع در واقع زیر بنای دو مفهوم مهم در روانشناسی ست.
اولی احساس عاملیت sense of agency یعنی احساس اینکه کنترل اوضاع به ويژه محیط دست ماست. و دوم احساس دفاع از خود Self advocacy که به معنای ابراز عقاید خود و منافع خود و باورهای خود است. قطعا نه تنها در مدرسه مهم هستند بلکه در آینده در محیط کار و زندگی اجتماعی هم مهم خواهند بود.

بنابراین ما به عنوان بزرگسالان، معلم و والدین مسئول هستیم که برای کودکان محیطی را فراهم کنیم که خودتنظیمی و مدیرتی در آن وجود داشته باشد. مثلا در یک کلاس، معلم باید چک کند که آیا محیط به اندازه کافی و مناسب تنظیم شده؟ محرک ها کافی هستند؟ و به کودکان کمک میکند که خودشان را تنظیم کنند؟ اگه محیط کلاس بی نظم و به هم ریخته و هرج و مرج و همیشه پر سر و صدا باشد و همه چیز منظم پیش نمیرود و معلم منظم نیست قطعا این موضوع برای بچه ها تجربه ی بسیار نا خوشایندیست و آنها هم آشفته میشوند.

باید از خودتان به عنوان والد بپرسید وقتی کودک من وارد مهد، کلاس، مهمانی، یا خانه میشود احساس آرامشی در فضا وجود داره؟ ایا بچه ها احساس امنیت دارند؟ ایا بقیه کودکان در آن فضا انرژیشان خالی شده؟ یا تحت استرس و تنش هستند؟ چون این قانون اول است. قطعا بچه هایی هستند که با تروماهایی به کلاس یا مهد آمده اند. از خانه هایی که ما اصلا نمیتوانیم تصورش را هم بکنیم چه در آنجا به سرشان میاید و با همان حجم نا تنظیمی وارد کلاس میشوند و با خودشان همه ی آن تنش را میاورند.

اما انجام بعضی کاراهای ساده مثل سلام و علیک خاص اول ورود و بردن نامشان با اشتیاق میتواند کمکشان کند تا ارام تر شوند یا مثلا ایجاد یک فضای امن برای بعضی از مواقع که فرزندتان دچار مشکلات رفتاری شدید میشوند یا قشقرق به راه میندازد میتواند خیلی کمک کننده باشد. مثلا اگه او همیشه بداند که یک گوشه هایی در خانه، مهد یا مدرسه وجود دارند که میتواند روی یک مبل نرم و راحت بشیند، نفس عمیق بکشد و با ارائه علامت هایی به او یاداوری کنیم وقت رفتن است آن گوشه  خیلی میتواند کمک کند. پیشنهاد میکنم در این راستا نکاتی را در مورد چگونگی ایجاد فضای ارام با قوانین مدیتیشن یا فنگ شویی و چیدمان مناسب سرچ کنید.

اگه بخوایهم خیلی کاربردی صحبت کنیم، خودمدیرتی راجع به سه  فعل stop, think, act است. یک لحطه استوپ، فکرکن، حالا عمل کن. برای بچه های ابتدایی این موضوع راحت تر است و خیلی خوب در این موارد همکاری میکنند. ولی برای مقاطع بالاتر باید برویم سراغ سناریو ها، فرصت بدهیم، موقعیت را بچینیم و راجع به آن بحث و مذاکره کنیم، فکر کنیم و تمرین کنیم تا بهترین راه برای اینکه این چالش ایجاد شده را رفع کنیم، را پیدا کنیم؟

میتوانیم در آن فضا از کودکمان بپرسیم بهترین شیوه برای اینکه بیان کنی داری چه حسی را تجربه میکنی چیست؟ باید به آنها یاد دهیم که نه! یک دقیقه صبر کن! این رفتار قابل قبول نیست! راه های بهتری هم هست! باید به آنها نشان دهیم که همه ی هیجاناتشان پذیرفته ست اما همه ی رفتارهایشان پذیرفته نیست و در خصوص اعمالشان باید با فکر و در نظر گرفتن عواقب پیش بروند. در ابتدا ما باید در این موقعیت های بحرانی آنجا حضور داشته باشیم و تنها به عنوان یک تسهیل گر که اوضاع را راهنمایی و کنترل میکند عمل کنیم. کم کم که این مهارت را تمرین کنند ما میتوانیم خودمان را از موقعیت دور کنیم و اجازه دهیم خودشان چالش ها را حل کنند.

برای مثال “من از پارسا حسابی عصبانی ام چون ماشین منو برداشته! باشه یک نفس عمیق! چنگ نمیزنم! مشت نمیزنم! چون اشتباهه. من روی خودم کنترل دارم. میتونم نفس بکشم. دستمو و مشتمو کنترل کنم. مشتم منو کنترل نمیکنه و من مشتمو کنترل میکنم. بهش میگم چیکار کن.” و حالا ازش بلند و واضح میخواهم ماشینم را پس بدهد. اگر نشد از یک بزرگتر کمک میگیرم. باید راه هایی به آنها یاد بدهیم که تمرکز کنند روی همان موضوع همچنان درگیر چالش باقی بمانند و با پشتکار بیشتر راه را پیدا کنند. به جای اینکه حلش کنیم یا بخواهیم خیلی سریع حواسش را پرت کنیم.

یادتان باشد حل مسائل هیجانی هم مثل حل مسئله ریاضی ست که باید برای کودکان فرصت هایی را فراهم کنیم تا یک مسئله را چندگامی و تدریجی حلش کنند. Brain storming، ایده پردازی یا بارش فکری کنند و راه حل های بی نهایت برای حل کردنش پیدا کنند. یک راه حل درست وجود ندارد
ما با این کار جرات و شجاعت این را میدهیم که صدایشان را به گوش ما برسانند و بگویند چه اتفاقی دارد برایشان می افتد و بلند فریاد بزنند. این همان احساس دفاع از منافع خود است،که به شیوه ای مثبت به ما کمک کنند بشنویم. و این همان احساس کنترل داشتن بر اوضاع و شرایط و هیجانات است. کودکان ما باید ببینند شنیده میشوند و به میز مذاکره دعوت میشوند و این موضوع حس بهتری از این که کی هستند (خوداگاهی در عمل) به آنها میدهد و اینکه چطور میتوانند به طور مثبت صدایشان را به گوش ما برسانند!

نویسنده: شیوا زارع زاده

مقالات پیشنهادی

بدون دیدگاه، دیدگاه خود را در زیر اضافه کنید!


افزودن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مقالات محبوب شما

علاقه مندی وجود ندارد.